العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
446
شرح كشف المراد ( فارسى )
من والى و سرپرستى شما را به عهده گرفتم درحالىكه بهترين شما نيستم ، هان آگاه باشيد : اگر من مستقيم و در مسير صحيح بودم از من متابعت كنيد و اگر اعوجاج و كجروى داشتم پس مرا راست كنيد و به صراط مستقيم برگردانيد زيرا كه مرا شيطانى است كه هنگامهء غضب عارض شده و مرا از راه راست خارج مىكند ، هان آگاه باشيد : هنگامى كه مرا در حال غضب مشاهده نموديد پس از من اجتناب كنيد و به سخنانم گوش ندهيد تا مبادا تحت تأثير شيطان شما را به راهى بكشانم . اين سخنان بوضوح دلالت دارند بر اينكه شيطان در موارد زيادى بر او عارض شده و چنين كسى شايسته خلافت مطلقه الهيه نيست . 6 - خليفه دوّم كه نزد اهل سنت مورد قبول است در حق خليفه اوّل گفته : بيعت و خلافت خليفه اول نسنجيده و ناگهانى بود خداوند مسلمين را از شر اين بيعت نگاهدارد و هر كسى به مثل اين بيعت برگردد بايد او را بكشيد ، ملاحظه مىكنيد كه باعتراف خود خليفه ثانى بيعت با ابى بكر امرى خطا بوده و مثل چنين كارى اگر از كسى دوباره سر زند با او مقاتله بايد كرد حال اين بزرگترين مذمت و تخطئه چنين بيعتى به شمار مىآيد . 7 - هنگامى كه مرگ خليفهء اوّل نزديك شد گفت : كاش من از رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيده بودم كه آيا انصار را هم در مسأله خلافت حقى بود يا اين حق از آن مهاجرين بود ؟ و گفت : اى كاش در سقيفهء بنى ساعده با يكى از دو نفر [ عمر بن خطاب و ابو عبيده جراح ] دست بيعت داده بودم و او مىشد امير و من وزير و مشاور مىشدم ، حال اين سخنان به خوبى دلالت دارند بر اينكه خليفه اول مردّد بود كه آيا مستحق مقام امامت هست يا خير ؟ و نيز وى ديگران را از خود اولى مىدانست بر امر خلافت پس كجا صالح للامامة است ؟ .